به چشمانت عادت کرده بودم
با دستانت رفاقت کرده بودم
نمى آیى توامشب کاش دیشب
دل سیرى نگاهت کرده بودم
دلم در حلقه غمها نشسته
زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست
تو را می خواهم و اینها بهانه ست
من ساده و بیرنگم
من عاشق دلتنگم
صد بار بزن قطع کن
من عاشق تک زنگم!
باید خریدارم شوی، تا من خریدارت شوم
باید گرفتارم شوی، تا من گرفتارت شوم
من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران
اول بدام آرم ترا، آنگه گرفتارت شوم
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
به سلطان حقیقت ها فراموشت نخواهم کرد
تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد
از هزاران یک نفر اهل دلند (آن هم تویی(
مابقی تندیسی از آب و گلند
کاش می شد قلب ما از یاس بود
تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و ساده و بی ادعا
کاش می شد بهتر از الماس بود
کاش می شد عشق را تفسیر کرد
عاشقی را با محبت سیرکرد
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد
ندانستم تو ای ظالم دلی آهن ربا داری
به ساعت من تو تمام قرار ها را نیامده ای
کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟
قرار روزهای بی قراریم!
کجای آسمان ببینمت؟ من از جستجوی زمین خسته ام.